شور کارآفرینانه
«کارآفرینی» صفتی است که درباره ی افراد، پروژه ها، سازمان ها، منطقه های جغرافیایی و کشورها به کار می رود. تحقیقات قابل توجهی در سطح سازمانی انجام شده است. واژه هایی همچون شور کارآفرینانه، گرایش کارآفرینانه و موقعیت کارآفرینانه، بیانگر تاکید سازمان یافته در ارتقای سطح کارآفرینی و کوشش کارآفرینی برای تعریف سطوح کارآفرینی در سازمان ها به کار می روند.
ابعاد اصلی کارآفرینی
کارآفرین دانستن یک سازمان به چه معنا است؟
معانی و عبارات مختلفی برای کارآفرینی وجود دارند.
سطوح مختلفی از کارآفرینی در هر سازمان وجود دارد. حتی در بزرگترین و محافظه کارترین شرکت ها یا بروکراتیک سازمان های دولتی، عناصر رفتار کارآفرینی را می توان یافت.
استدلال شده که کارآفرینی دارای سه بعد اصلی است: نوآوری، ریسک پذیری و پیش نگری.
نوآوری به تاکید نسبی بر محصولات، خدمات و فرآیندهای بدیع یا منحصر به فرد اطلاق می شود و نوآوری طیفی از پیشرفت های بنیادی که برای پرداختن به نیازی که قبلا بدان پرداخته نشده تا پیشرفت های کوچک محصولات فعلی را در بر گیرد.
ریسک، در برگیرنده ی این احتمال است که نتایج واقعی با انتظارات تفاوت داشته باشند. ریسک پذیری در برگیرنده ی تمایل به دنبال کردن فرصت هایی است که دارای احتمالاتی معقول برای تولید با زیان ها عمده یا مشکلات مهم عملکردی هستند. کارآفرینی در برگیرنده ی تصمیمات بدون احتیاط و ریسک های گسترده نیست اما در عوض در برگیرنده ی ریسک پذیری محاسبه شده است. «محاسبه شده» به معنای آگاهی منطقی از خطرات موجود و تلاش برای کاهش و مدیریت این ریسک ها است.
پیش نگری مرتبط با اعتماد به نفس و اقدام کردن است. به لحاظ رفتاری، پیش نگری به معنای انجام کاری است که برای به بار نشستن یک مفهوم کارآفرینی الزامی است و نوعاً دربرگیرنده ی تلاشی قابل توجه، سازگاری و تمایل به قبول کردن مسئولیت شکست است.
شورکارآفرینانه: ترکیب میزان و توالی
ویژگی یک رخداد کارآفرینی (محصول، خدمت یا فرایند جدید) برگرفته از بالا یا پایین بودن این سه بعد است. متعاقبا «میزان کارآفرینی» بهمیزان نوآورتر، پر خطرتر و پیش نگرتر بودن کارآفرینی اطلاق می شود. این پرسش مهم مطرح می شود که چه میزان از رخدادهایکارآفرینی در طول یک دوه ی مشخص زمانی، در یک شرکت رخ می دهند؟ تعداد این رخدادها را می توان توالی کارآفرینی نامید. برخی شرکت ها یک جریان یکنواخت از محصولات، خدمات و فرآیندهای جدید را در طول زمان ایجاد می کنند در حالی که دیگران به ندرت به سراغ موضوعی جدید یا متفاوت می روند.
این امر باعث طرح مفهوم شدت کارآفرینی می شود. برای ارزیابی سطح کلی کارآفرینی در یک سازمان، مفاهیم میزان و توالی باید در کنار هم مد نظر قرار بگیرند. ممکن است ترکیباتی حاصل شوند. بنابراین، ممکن است یک بنگاه در بسیاری از اقدامات کارآفرینی در گیر شود (توالی بالا) اما هیچ یک از آنها نوآورانه، پر ریسک یا پیش نگرانه نباشند (میزان پایین). ممکن است شرکت دیگری، مسیری را دنبال کند که بر توسعه ی پیشرفت ها تاکید می کند (درجه ی بالا) ودر هر چهار یا پنج سال انجام شوند (توالی پایین).
رویکردهای سنجش
مدت ها است که مقیاس های معتبر و پایا برای سنجش ابعاد اصلی کارآفرینی وجود دارند و از آنها برای پرداختن به طیف گسترده ای از موضوعات تحقیقاتی که در ادامه بحث شده اند، استفاده می شود. انتقادها در اکثر آثار منتشره که متکی بر مفاهیم مدیریتی هستند، افزایش یافته اند. رویکرد دیگر در برگیرنده ی اتکا به معیارهای رفتار واقعی بنگاه همچون معرفی یک محصول یا خدمات جدید است. رویکرد سوم اختصاص منابع توسط بنگاه را بررسی می کند مانند اینکه آیا سود مالی شرکت بیشتر از ریسکی است که پذیرفته و آیا هزینه های تحقیق و توسعه ی آن، نوآوری بیشتری را به دنبال داشته یا خیر.
آنچه که درباره ی شور کارآفرینانه می دانیم و نمی دانیم
وقتی شرکتی در شبکه ی کارآفرینی قرار می گیرد، وضعیت آن بسته به تعداد عوامل داخلی و خارجی تغییر می کند. به لحاظ داخلی، کارآفرینی زمانی محقق می شود که ساختارهای شرکت گسترده ترهستند، سیستم های کنترلی شامل مقداری مسامحه هستند، سیستم های ارزشیابی دارای گستره ی وسیع تری هستند، سیستم های تشویقی پیشرفت های فردی را تضمین می کنند و فرهنگ ها بر توازن میان فرد گرایی و گروه مداری تاکید می کنند. (موریس و جونز، 1993؛ موریس، دیویس و آلن، 1994؛ زهرا و کاوین، 1995). یک جریان دیگر تحقیقاتی، وجود یک رابطه ی قوی و مثبت میان سطح شور کارآفرینانه اثبات شده توسط بنگاه و مسیر بازار آن را اثبات کرده است (مایلز و آرنولد، 1991)
در بعد بیرونی که صنایع تمرکز بیشتری بر آن دارند، رقبا تعامل بیشتری دارند، تقاضا متقارن و قابل برآورده شدن است، فن آوری ها به ندرت تغییر می کنند، شرایط اقتصادی ثابت است، حاشیه های سود مناسب هستند و در نتیجه شرکت ها امتیازات کمتری را در مورد شدت کارآفرینی اخذ می کنند (دیویس، موریس و آلن، 1991؛ دیکسون و ویور، 1997). یک احتمال آن است که توالی کارآفرینی مستقیما با شدت رقابت و میزان عدم تجانس بازار مرتبط باشد در حالی که میزان کارآفرینی بیشتر در برگیرنده ی نرخ تغییرات تکنولوژیکی در یک صنعت و میزان عدم تجانس محصولات است.
آیا شرکتهایی که دارای انگیزه های کارآفرین قوی تر هستند، عملکرد بهتری دارند؟ پاسخ این پرسش عموما «مثبت» است و البته استثناهایی نیز وجود دارند. محققان روابط مهمی را میان شدت کارآفرینی و شاخصه های مختلف عملکرد شرکت دریافته اند . نمونه های چنین شاخصه هایی عبارتند از سود، نسبت درآمد به فروش، نرخ رشد درآمد، دارایی ها، اشتغال و معیار ترکیبی شاخص های مالی و غیر مالی. موریس و سکستون (1996) دریافتند که این قوی ترین رابطه است و دارای امتیازات 7 و 3 برای میزان و توالی کارآفرینی است. این رابطه میان شور کارآفرینانه و عملکرد، مشخصا برای بنگاه هایی قوی است که در محیط های پر تلاطم عمل می کنند اما از طریق تناسب میان استراتژی، ساختار و محیط بیرونی شرکت تعدیل می شود این رابطه در طول زمان قوی تر می شود.
ممکن است در شرکت ها، مسیرهای کارآفرینی قابل انتظار، تفاوت های زیادی در بخش ها، واحدها، ادارات و ناحیه های مختلف داشته باشند. هیچ الگویی وجود ندارد که براساس آن، مثلا واحد های بازاریابی کارآفرین تر باشند یا واحدهای تدارکات و پشتیبانی کمتر کارآفرین باشند. نه تنها این امر در هر شرکتی متفاوت است بلکه یک مدیر کارآفرین می تواند یک واحد ایستا و محافظه کار را به سمت یک نمایه ی کارآفرینانه تر هدایت کند.
نتایج:
در حالی که پیشرفت خوبی حاصل شده اما درک ما از شدت کارآفرینی در سازمان ها هنوز در آغاز راه است. هنوز هم این مفهومی است که مورد توجه بسیاری از محققان و مدیران قرار نگرفته است. محققان می توانند از معیارهای شدت کارآفرینی برای تعیین هرچه بهتر نوع محیط های کاری استفاده کنند که شامل نوآوری، ریسک پذیری و پیش نگری بیشتری از جانب مدیران هستند. شدت کارآفرینی می تواند به هدف قراردادن رابطه ای مناسب میان متغیرهای بیرونی همچون شدت رقابت یا تلاطم تکنولوژیکی و متغیرهای درونی همچون استراتژی، ساختار، فرهنگ، کنترل ها و روش های مدیریت منابع انسانی کمک کند. مثلا، ممکن است بنگاه هایی که با سطوح بالاتر تلاطم های محیطی مواجه هستند، به سطوح بالاتری از شور کارآفرینانه برای بقا و رشد دست یابند که در واقع باعث شکل گیری استراتژی هایی سازمانی می شود که در زمره ی شتابنده ترین (مانند تمرکز بر محصولات جدید و توسعه بازار) و همچنین ساختارهایی هستند که انعطاف پذیرتر، غیر متمرکزتر و بازتر هستند.
برای مدیران، شور کارآفرینانه می توان یک فعالیت کلیدی باشد که به صورت مستمر در سازمان تحت نظارت قرار می گیرد. می توان از ارزشیابی در سطح سازمان برای معیارهای محک کارآفرینی، ایجاد ضوابط و ترسیم قیاس های صنعتی، تعیین اهداف کارآفرینی، تدوین استراتژی ها و ارزشیابی روابط میان شور کارآفرینانه و متغیرهای عملکرد شرکت در طول زمان استفاده کرد. ارزشیابی ها می توانند در قبال کمک به مدیران و دیگران برای بررسی و پالایش سبک های رهبریشان مفید باشند. نهایتا، شور کارآفرینانه می تواند یک عنصر مکمل برای منطبق برتر یک شرکت باشد.
منابع:
Batcman, T. S. and Grant, J. M. (1993). The proactive component of organizational behavior: a measure and correlates. Journal of Organizational Behavior, 14 (March): 103 – 18.
Covin, J. G. and Slevin D. P. (1989). Strategic management ot small firms in hostile behavior. Entrepreneurship: Theory and Practice, 16 (fall): 7-25.
Davis, D., Morris, M., and Alien, j. (1991). Perceived environmental turbulence and its effect on selected entrepreneurship, marketing, and organizational characteristics in industrial firms. Journal of the Academy of Marketing Science, 19 (spring): 43-51.
مهندسين مشاور كارآفرينان وحدت